خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
سینمای جهان
28 مهر 1387
27 شهریور 1387
25 شهریور 1387
22 مرداد 1387
6 مرداد 1387
سینمای ایران
29 آبان 1387
18 آبان 1387
15 آبان 1387
24 مهر 1387
فن هنرپیشگی
17 شهریور 1387
یادگارها
30 آبان 1387
25 آبان 1387
21 آبان 1387
20 مهر 1387
30 آبان 1387

«آلیس دیگر اینجا زندگی نمی‌كند» (1974) از دنیای خشن و مردانه اسكورسیزی فاصله می‌گیرد. یك فیلم جاده‌ایی كه در كارنامه اسكورسیزی اثری متفاوت و غیر شخصی محسوب می‌شود و بدون شك مهمترین نقطه قوت آن بازی الن برنستاین در نقش آلیس است كه یك اسكار را برای او به ارمغان می‌آورد.
در اینجا اما تنهایی شخصیت اصلی تا انتها پایدار نمی‌ماند و آلیس در نهایت مرد مورد علاقه‌اش -كریس كریستوفرسن- را می‌یابد تا فیلم به خوبی و خوشی تمام شود.
فیلم برغم فروش خوب با برخورد منفی منتقدان روبه رو شد كه آنرا فیلمی تبلیغاتی و یك رمانس آبكی با ظاهری مدرن و پایانی سرهم بندی شده خواندند.

«راننده تاكسی» (1976) نقطه عطفی در كارنامه اسكورسیزی بود. این فیلم حاصل همكاری تیمی منحصر به فرد در تاریخ سینماست. پل شریدر (فیلمنامه نویس)، مایكل چاپمن (فیلمبردار)، برنارد هرمن (آهنگساز)، رابرت دنیرو (بازیگر) و نهایتا خود اسكورسیزی. راننده تاكسی می‌تواند تا حد زیادی متعلق به شریدر هم باشد. فیلمنامه منسجم او كه بیش از هر چیز از زندگی شخصی خودش الهام گرفته بود نقشی مهم در موفقیت تاریخی فیلم داشت. شخصیت روان پریش، خود آزار و غیر قابل پیش بینی تراویس بیكل به یكی از محبوب‌ترین قهرمانان (یا ضد قهرمانان) تاریخ سینما تبدیل شد. او موجودی است سرشار از ترس و نفرت. ترس از تنهایی و نفرت از جامعه. و آنگاه كه تلاشش برای غلبه بر این ترس و خارج شدن از تنهایی با برخورد بتسی (سی‌بل شپرد) به شكست می‌انجامد نفرتش فوران می‌كند. همانند خونی كه از گردن زخمیش فوران می‌نماید و سپس آرام می‌گیرد. چهره تراویس در سكانس انتخاب اسلحه نشان از عزم راسخ او در مسیری كه انتخاب كرده دارد. سبك كارگردانی اسكورسیزی ویژگی غیر قابل پیش‌بینی بودن او را بیشتر به تصویر می‌كشد آنجا كه دوربین با حركتی سریع، تراویس را نشان می‌دهد كه به سبك موهاكها موهایش را تراشیده است. تصاویر و میزانسن اسكورسیزی در نماهای مربوط به نیویورك فوق‌العاده است. فضایی تیره و تار كه با نورلامپهای نئون كه روی آسفالت خیس و باران زده می‌افتد رنگ آمیزی می‌شود و با بخاری كه از فاضلابها خارج می‌شود وهم‌آلود می‌گردد. فضاسازی و نورپردازی اكپرسیونیستی مایكل چاپمن در كنار موسیقی متن خیال‌انگیز برنارد هرمن تصویری به یاد ماندنی از نیویورك را می‌آفریند. تنهایی در فیلم موج می‌زند، آنجا كه تراویس تلفنی با بتسی حرف می‌زند و دوربین از او فاصله می‌گیرد و او را در راهرویی طولانی به تصویر می‌كشد، یا سكانس پایانی فیلم كه تراویس در بطن شهر گم می‌شود.
راننده تاكسی نخل طلای كن را می‌برد و در چهار رشته نامزد دریافت جایزه اسكار می‌شود.

«نیویورك نیویورك» (1977) یك موزیكال به سبك موزیكالهای كلاسیك هالیوود بود. هرچند آنچه بیشتر مورد توجه اسكورسیزی قرار گرفت پرداخت دقیق و استادانه رابطه زوج نوازنده فیلم جیمی دویل (رابرت دنیرو) و فرانسیس ایوانس (لیزا مینه‌لی) بود. فیلم پر است از نماهای طولانی و خلاقانه كه از همان سكانس سنگین و شلوغ افتتاحیه آغاز می‌شود و تا پایان فیلم ادامه دارد. سكانس پایانی فیلم تاكید دیگری است بر مهم‌ترین مولفه سینمای اسكورسیزی: تنهایی. آنجا كه جیمی دویل تنها در میان خیابان می‌رود و از معشوقه‌اش بیشتر و بیشتر فاصله می‌گیرد. فیلم با توجه به هزینه سنگین 9 میلیون دلاریش به یك شكست تجاری سنگین برای اسكورسیزی تبدیل شد اما از سوی خود اسكورسیزی «شخصی‌ترین فیلم من» لقب گرفت.

آخرین والس (1978) مستندی خوش ساخت مربوط به موسیقی راك و گروه  The Band بود كه به صورت سی و پنج میلی‌متری ساخته شد.

گاو خشمگین (1980) بر اساس زندگی جیك لاموتا بوكسور میان وزن و مشهور نیویوركی ساخته شد. روایت فیلم ساختاری اتوبیوگرافیك دارد كه به صورت فلاش‌بك‌های متوالی مراحل مختلف زندگی خصوصی و ورزشی او را نمایش می‌دهد. فیلمنامه را مارتین مردریك نوشت و پل شریدر بازنویسیش كرد. فیلم بازه زمانی گسترده‌ایی را در بر می‌گیرد، از 1941 تا میانه‌های دهه 1960 و در این بازه زمانی به بررسی دقیق زندگی جیك لاموتا (با بازی رابرت دنیرو) می‌پردازد. پیروزی‌ها و شكست‌ها، دوران اوج و سراشیب زوال یك قهرمان. قهرمانی كه اینبار خودش را در رینگ بكس مجازات می‌كند و اگر شخصیتهای اصلی «خیابانهای پایین شهر» در خیابان از گناهانشان پاك می‌شدند، جیك لاموتای «گاو خشمگین» در روی رینگ بوكس گناهانش را می‌شوید. رابطه جیك با همسرش ویكی و همنچنین برادرش جو (با بازی جو پشی) بسیار استادانه به تصویر كشیده شده است. سكانس طولانی معاشقه جیك و ویكی در اوایل فیلم همانقدر كه می‌تواند عاشقانه باشد، حیوانی و غریزی هم هست و نقطه مقابل آن سكانسی است كه در اواخر فیلم جیك همسرش را كتك می‌زند. این نشان دهنده روند نزول شخصیت اصلی فیلم است و فصل مشترك هر دو سكانس همان احساسات فرومایه و جنبه‌های نفرت‌انگیز وجود انسان است. آنجا كه لاموتا برادرش را بی رحمانه زیر مشت و لگد می‌گیرد، اوج خوی وحشیانه‌اش را بروز می‌دهد. هر چند در انتهای فیلم و در قامت یك "شومن" بسیار بی آزار و بامزه به نظر می‌رسد. اسكورسیزی هوشمندانه اجازه هم‌ذات‌پنداری و همدلی با جیك را به تماشاگران نمی‌دهد تا پایان نه چندان خوش فیلم دل مخاطبان را نزند. فیلم آگاهانه از بیان احساسات‌گرایانه و رمانتیك مرسوم در ژانر درامهای ورزشی فاصله می‌گیرد و بر عكس لحنی واقع‌گرایانه و تلخ را انتخاب می‌كند. سكانسهای مبارزه بسیار استادانه تصویر شده‌اند. حركتهای دقیق دوربین و دكوپاژ عالی در كنار تدوین استادانه تلما شون میكر و صداگذاری بی نظیر كه توازنی دلنشین را میان صدای ضربات مشت بوكسورها با ضربان قلبشان برقرار می‌كند در این امر موثرند. رابرت دنیرو و تلما شون میكر برای فیلم اسكار می‌گیرند و فیلم در پایان دهه 1980 عنوان بهترین فیلم دهه را از آن خود می‌كند.

                                                     

 

                                                                                      ادامه دارد

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: