خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
غزل ها
5 دی 1387
ابوالقاسم حسینجانی
18 آذر 1387
فاضل نظری
14 آذر 1387
عباس احمدی
6 آذر 1387
سیدضیاءالدین شفیعی
9 آبان 1387
محمدعلی بهمنی
رباعی
17 تیر 1387
10 فروردین 1387
گزیده ای از رباعیات
6 آذر 1386
24 مهر 1386
3 شهریور 1386
امیرعلی مصدق
شعر سپید
9 دی 1387
سیداحمد نادمی
5 دی 1387
حمیدرضا شكارسری
9 آبان 1387
22 مهر 1387
مثنوی
14 خرداد 1387
10 خرداد 1387
27 اسفند 1386
چهار پاره
11 آبان 1387
علی عباس‌نژاد
8 فروردین 1387
6 فروردین 1387
غلامحسین عمرانی
11 اسفند 1386
شعر نو
23 آذر 1387
دكتر محمدرضا تركی
9 آبان 1387
30 مرداد 1387
دکتر محمدعلی شیخ‌الاسلامی
29 مرداد 1387
نقد و بررسی یک شعر
5 آذر 1387
فریبا یوسفی
9 خرداد 1387
ترانه
3 شهریور 1387
14 اسفند 1386
14 مهر 1386
شعر ترجمه
13 تیر 1387
28 آذر 1386
یک کتاب ، یک شاعر
4 دی 1387
مژگان عباسلو
18 اردیبهشت 1387
13 اردیبهشت 1387
5 اسفند 1386
26 آبان 1386
گفتگو با شاعران
12 مرداد 1387
26 دی 1386

مرحوم محمدرضا آقاسی، 24 فروردین ماه سال 1338 در تهران در خانواده‌ای مذهبی و شاعر متولد شد. وی به علت اختلاف نظر با مسوولان هنرستان تجسمی به تحصیل ادامه نداد و به مدرک سیکل اکتفا کرد. آقاسی قبل از انقلاب، در سال‌های 1355 و 1356 به عضویت انجمن‌های ادبی آن زمان درآمد و بعد از انقلاب نیز از محضر اساتیدی چون مهرداد اوستا استفاده نمود. عمده اشعار او متعلق به سال‌های بعد از 1368 است.
آقاسی مدتی نیز در جبهه‌های جنگ در مناطق شوش، دانیال، جزیره‌ی مجنون، سه راه جفیر و شلمچه حضور داشت. از وی که با مثنوی بلند شیعه در جامعه شناخته شد، اشعار زیادی در خصوص جبهه و اهل بیت عصمت و طهارت بر جای مانده است.
محمد‌رضا ‌آقاسی‌، شاعر و مثنوی‌سرای اهل بیت،  بامداد روز سه شنبه سوم خرداد ماه ٨٤ در سن ‌‌٤٦  ‌سالگی‌ به علت عارضه‌ی قلبی در مرکز تخصصی قلب تهران دار فانی را وداع گفت. ‌پیکر وی در قطعه‌ی چهل و چهار شهیدان بهشت زهرا به خاک سپرده شد. شعری که در ذیل می‌خوانید یکی از معروفترین اشعار عاشورایی اوست. روحش شاد.

 


زهره‌ی منظومه‌ی زهرا حسین
کشته‌ی افتاده به صحرا حسین

دست صبا زلف تو را شانه کرد
بر سر نی خنده‌ی مستانه کرد

کیست لب خشک ترک خورده‌ات؟
چشمه‌ای از زخم نمک خورده‌ات

روشنی خلوت شبهای من
بوسه بزن بر تب لبهای من

تا ز غم غربت تو تب کنم
یاد پریشانی زینب کنم

آه از آن لحظه که بر سینه‌ات
بوسه نشاندند لب تیرها

آه از آن لحظه که بر پیکرت
زخم کشیدند به شمشیرها

آه از آن لحظه که اصغر شکفت
در هدف چشم کمانگیرها

آه از آن لحظه که سجاد شد
هم‌نفس ناله‌ی زنجیرها

قم به حج رفته به حج رفته‌اند
بی تو در این وادیه کج رفته‌اند

کعبه تویی کعبه به جز سنگ نیست
آینه‌ای مثل تو بی‌رنگ نیست

آینه‌ی رهگذر صوفیان
سنگ نصیب گذر کوفیان

کوفه دم از مهر و وفا می‌زدند
شام تو را سنگ جفا می‌زدند

کوفه اگر آینه‌ات را شکست
شام از این واقعه طرفی نبست

کوفه اگر تیغ و تبرزین شود
شام اگر یکسره آذین شود

مرگ اگر اسب مرا زین کند
خون مرا تیغ تو تضمین کند

آتش پردیس نبرّد مرا
تیغ اجل نیز نبرّد مرا

بی سر و سامان توام یا حسین
دست به دامان توام یا حسین

جان علی سلسله بندم نکن
گردم، از خاک بلندم نکن

عاقبت این عشق هلاکم کند
در گذر کوی تو خاکم کند

تربت تو بوی خدا می‌دهد
بوی حضور شهدا می‌دهد

ساقی لب‌تشنه لبی باز کن
سفره‌ی نان و رطبی باز کن

شمه‌ای از درد دلت بازگو
نکته‌ای از نقطه‌ی آغاز گو

قوم به حج رفته چو باز آمدند
بر سر نعشت به نماز آمدند

قوم به حج رفته تو را کشته‌اند
پنجه به خوناب تو آوشته‌اند

سامریان شعبده‌بازی کنند
نفی رسولان حجازی کنند

مشعر حق عزم منا کرده‌ای
کعبه‌ی شش‌گوشه بنا کرده‌ای

تیر، تنت را به مصاف آمده‌است
تیغ، سرت را به طواف آمده‌است

کیست شفابخش دل ریش ما؟
مرهم زخم و غم و تشویش ما؟

کیست به جز یاد دل روی تو
سجده به محراب دو ابروی تو

بر سر نی زلف رها کرده‌ای
با جگر شیعه چه ها کرده‌ای

باز که هنگامه برانگیختی
بر جگر شیعه نمک ریختی

کو کفنی تا که بپوشم تنت
تا گیرم دامنه‌ی دامنت

حج تو هر چند که تاخیر داشت
لکن هفتاد و دو تکبیر داشت

آری هفتاد و دو لبیک‌گو
عزم وضو کرده به خون گلو

اینان هفتاد دو قربانی‌اند
از اثر باده‌ی تو فانی‌اند

هم‌نفسان! حج حسینی کنید
پیروی از راه خمینی کنید

حج حسینی سفری سرخ بود
احرامش بال و پری سرخ بود

حج حسینی سفر کربلاست
نیت آن قربت رنج و بلاست

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: