خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
منثورات
8 دی 1387
2 دی 1387
30 آذر 1387
24 آذر 1387
20 آذر 1387
منظومات
22 آذر 1387
8 مهر 1387
19 تیر 1387
18 اردیبهشت 1387
کاریکلماتورات
6 دی 1387
18 آذر 1387
4 آذر 1387
6 آبان 1387
2 مهر 1387
گذرنامه
12 خرداد 1387
17 فروردین 1387

 

 

نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا
باغ همچون تبت و راغ به سان عدنا

منوچهری دامغانی


«نو بهار آمد و آورد گل و یاسمنا»

بارالها! همه جا رشد نموده، چمنا

 

دلمان بود که امسال سفر می کردیم

سوی دریای خزر یا که به دشت و دمنا

 

لیک گفتند همه: وای! مگر خل شده اید؟!

لب ساحل شده پر از سفر مرد و زنا!

 

بهتر آن است که امسال به جایی نروید

گفت این را پسر گنده ی دایی حسنا

 

عید ماندیم و نرفتیم سفر اما شد

صاف در داخل تهران، خدایا! دهنا!

 

کاشکی روی در خانه مان حک بکنم:

نیستم خانه و  هستیم کنون در ترنا!

 

یاد داده پدرم حاج علی (روحش شاد)

بر من ساده و خنگول، چنین فوت و فنا!

 

زنم اما عصبانی شد و فریاد کشید:

دور کن از سر خود وسوسه ی اهرمنا!

 

خواستم نعره زنان پاسخ او را بدهم

چون در آمد پس از این حرف کمی کفر منا

 

لیک ترسیدم از آینده و گفتم: وللش!

بهتر آن است در این عید نگویم سخنا!

 

لاجرم رفت همه دار و ندارم از جیب

خاک شد بر سر من بی چک و چانه زدنا!

 

نرخ عیدی شده بسیار گران در امسال

دو  هزاری است مظنه  نه که پانصد تومنا!

 

خورده بابای زنم آنقدر از سفره شام

که شده باز همی دکمه اش از پیرهنا!

 

ای خدا جان مرا  از من بدبخت بگیر

بلکه آزاد شود روح پریشان ز تنا

 

گر نگیری تو خودت جان مرا، مجبورم

نردبانی بخرم با دو  سه متری رسنا!

 

چه کسی گفته که نوروز عزیز است، عزیز؟

جشن نوروز بود خیلی عجیب و خفنا!

 

چند وقتی است که هی توی دلم می گویم:

ویحک العید که لا منفعت و سود، لنا!!!   

نظرات

بد نبود یادی هم از این شعر بوالفضول می کردی http://bolfozool.blogfa.com/post-63.aspx در برخی جاها خیلی شبیه به شما شعر گفته این بوالفضول مثلا: شکم آن قــــــدر ورم کرده ز انبـــاشتگی دو سه دگمه شده وا ،خود به خود از پیرهنا! ...

23 اردیبهشت 1387 ساعت 10:55 | رند عالم سوز |  بدون email | آدرس وب

آقای ترکمن عزیز سال نو مبارک سال نوی شما و خیلی از ما جماعت متوسط جامعه به شعر طنز شما می ماند، اگر زنده یاد عمران صلاحی که سرآمد چنین شعر طنزی بود در قید حیات بود بسیار لذت می برد، عمرتان باعزت ، قلمان زنده و همیشه روان باد.

28 فروردین 1387 ساعت 11:55 | حسین ناژفر |  hnaj82@yahoo.com | بدون آدرس وب

به به...به به خداوند به پولتان برکت دهاد. ...و دیگر هیچ!

27 فروردین 1387 ساعت 14:19 | حسن ق |  hgh.eng@gmail.com | بدون آدرس وب

لطفا شعرهایی از احمد کایارا بنویسید متشکرم ازلطفتون

26 فروردین 1387 ساعت 22:27 | توحید دولتخواه |  بدون email | آدرس وب

سلام خوب بود. ای کاش این آثاری که مکتوب میگذارید رو با صدای صاحب آثار قرار میدادید. یا علی

26 فروردین 1387 ساعت 20:25 | عبداله |  pejman5563@gmail.com | بدون آدرس وب

سلام اول عید مبارک دوم واقعا نوآوری و شکوفایی آخرش بود.

17 فروردین 1387 ساعت 12:54 | مریم |  mfm_ghk@yahoo.com | بدون آدرس وب


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: