خانه     آرشيو     جستجو     ارسال اثر     خوراک / RSS     تماس با ما     درباره ما
شعر عكس داستان سینما طنز
داستان کوتاه
16 دی 1387
رخساره ثابتی
3 آذر 1387
بهراد شقاقی
9 آبان 1387
رخساره ثابتی
داستان کوتاه کوتاه
5 دی 1387
سهیلا راجی كاشانی
30 آذر 1387
14 آذر 1387
27 مهر 1387
سیامک احمدی
داستان دنباله دار
9 دی 1387
18 آذر 1387
6 آذر 1387
22 شهریور 1387
آنتوان چخوف
11 شهریور 1387
آنتوان چخوف
تحلیل
15 خرداد 1387
18 اردیبهشت 1387

30 فروردین 1387
9 فروردین 1387
نقد و بررسی
19 شهریور 1387
گفتگو
15 مهر 1386

یک نویسنده، یک کتاب
11 دی 1387
مهدی نورمحمدزاده
5 آذر 1387
18 آبان 1387
6 آبان 1387
31 شهریور 1387
کارگاه
8 دی 1387
مریم بیطرف
21 آذر 1387
هانیه عالی نژاد
14 آبان 1387
ندا پیروی
گزارش
5 شهریور 1387
1 شهریور 1387
8 مرداد 1387

18 اردیبهشت 1387

داستان ها در مجموع هم اندازه هستند، چه در نکته پردازی ها که هریک ویژگی هایی دارند چه درزبان که متاسفانه هر چهار تا، تا حدود زیادی شبیه به هم هستند و گویی یک نفر آن ها را نوشته که این البته مشکل عمدۀ روزگار ماست و تاثیر ژورنالیسم و نخواندن متون اصیل  و نیز رواج وبلاگ ها و ...  بی تجربگی در هر چهار داستان هم یکسان است. اشکال های فنی نیز در هر چهار داستان مشهود است، اما در هر صورت، حسن همه آنها، سویۀ اجتماعی شان است و نمایشگر گرایش نویسنده های جوان به موضوع های اجتماعی و دردهای ملموس جامعه که از این نظر نیز در یک سطح قرار می گیرند.

 

صد درجۀ سانتی گراد
می توانست کار خلاقانه ای باشد و با استفاده از زاویه دیدی که خام مانده، داستان پخته ای از کار در آید. رفتار نویسنده با زبان، در حد بازی مانده و تبدیل به جدیتی ساختاری نشده. بیشتر با یک موقعیت دراماتیک طرفیم تا داستانی دراماتیک. با شخصیت ها همراه نمی شویم و با آن ها ارتباط برقرار نمی کنیم. به نظرم طرحی است که می شود روی آن کار کرد به شرط آن که نویسنده تکلیف خود را روشن کند که آیا نگاه سینمایی به موضوع دارد یا نگاه داستانی؟

 

من فقط بابایم را می خواهم
منطق محتوایی داستان مشکل دارد. درست اطلاعات نمی دهد که پدر واقعا چکاره است. از او جز رفتاری غیر اخلاقی نمی بینیم. هم اعلامیه های رقیبش را می کند و بی آن که بدانیم چرا با او لج است، هم همسر زحمتکشش را کتک می زند. حالا این ها مهم نیست. بحث اصلی روی زاویه دید است. پسر چند ساله است؟
اطلاعات داستان می گوید دبستانی است، اما پرداخت داستان جز در بعضی جاها او را به جهت انسجام مطلبی که ارائه می دهد، در حد یک راهنمایی معرفی می کند. اگر به نکات فنی داستان و اشکال های محتوایی اش (انگیزه های رفتاری پدر و چرایی عملکرد او) پرداخته شود، و نیز حد و حدود زاویه دید رعایت شود، داستان قابل قبولی از کار در خواهد آمد. این مشکل هم باید در رعایت سن وسال راوی حل شود، هم در زبان اتفاق بیفتد.

 

رفیق  
به نظرم موضوع خوبی است که در یک پرداخت درست می تواند تاثیر گذار باشد. مطلب  در حد طرح باقی مانده و قوام یک داستان را پیدا نکرده. زبان نیز ضعیف است. از زیبایی های آن، بازی با اول اسم شهدا و به ترکیب های کلامی مطابق با شان آن ها رسیدن است.

 

بنین
این داستان به دلایل زیر بر سه داستان دیگر می چربد: توانسته از باورها و اعتقادات دینی خوب استفاده کند و توسع و عمق آن را در فرهنگ ملی نمایش دهد و آن را فراتر از آیین های مختلف نشان دهد و یک ریشگی همۀ ادیان الهی را نمایان سازد و نیز نیاز انسان ها را در هر کیش و آیینی  به حضور ماورا در زندگی مادی.
ساده و تاثیر گذار است و این نکتۀ بسیار مهمی است که غالبا مغفول می ماند. این که ما با داستان نویسی آیا در پی تاثیر گذاری هستیم یا نه؟ هر که بگوید نه، مزخرف گفته است. اصلا به کار گیری تکنیک یعنی همین.
همین که دخترک را در پایان رها می کند و با توجه به چیده مانی که صورت داده، شفای او را به تخیل خود ما وامی گذارد، از رفتار درست داستان نویس در استفاده از تکنیک خبر می دهد.
البته من نحوۀ ورود به داستان و خروج از آن را نپسندیدم. به نظرم طرح می تواند بسیار منسجم تر از این باشد، اما در هر صورت داستان قابل قبولی است و من این یکی را به عنوان داستان اول بر می گزینم.

نظرات

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: