قـرارِ آخـره اما ... بـرایِ اولیـن بـاره
که قلبم خالی از عشقه ... که حرفام نقطهچین داره
کجـا رفتـه هیاهـویِ هـزار و یک شبِ رویا ؟
کجـا جا مـونده مجـنـونِ همیشه عاشقِ لیلا ؟
تو کـه تو شهرِ تاریکی، به آغـوشـم امون دادی
چـرا خـورشـیدِ قلبت رو به نامحرم نشون دادی؟
دیگه حرفی نمیمونه ... دیگـه وقتِ رهائیـه
تهِ این کوچهی بنبست، دوراهـیِ جدائیـه!
□□□
نگام کـردی و لرزیدم، هـوایِ رفتنت سرده
مقصـر نه منـم نه تو ... فقط عشقه که نامرده!
غـروب روبـروی ما ، شبـو کمکم رقم میزد
تو میرفتـی و تنهایی به سمت من قدم میزد...