مرگ، حیاط خلوتِ زندگی است.
«غنی آباد»، بیش ترین فقیر را دارد.
لب شکری، شیرین کام به دنیا آمده است.
خرمن ِ عمرم را با وقت کشی درو کردم.
عصر ِ حجر، عصر ِ سنگ پرانی ها بوده است.
آبکی ترین نت را، در آب نمای موزیکال یافتم.
پرنده، عاشق ِ برچیدنِ بساطِ دانه است.
خروس، در وزنِ «خروس وزن» کشتی می گیرد.
گذشتِ سال ها، پوستِ درخت را هم می کند.
هنگام بهار، عاشق ِ آتش بازی ِ گل ارغوان هستم.
گوش ِ سنگین، دستگاهِ مبدل ِ فریاد به نجوا است.
او نم پس نمی دهد، به دردِ زمستان می خورد.
قطره چکان، کم اشتها ترین لوله ی آب است.
آدمها از «پلهیفرار ِ» خود به انزوا می رسند.
«سر سپرده»، به دنبالِ سودِ دایم است.