یاداشتی بر كتاب «ها كردن»
اثر پیمان هوشمند زاده
«ها كردن»، قصه تنهایی انسان است. سیر قهقرایی انسان در این كتاب به صورت داستان های پیوسته روایت می شود. داستان هایی كه ترتیب زمانی در آنها رعایت شده است. در فصل ابتدایی، مرد همراه همسرش زندگی می كند. اما این به معنای زندگی مشترك نیست. آنها هریك در دنیای خودشان زندگی می كنند. زن تفریحات خودش را دارد و مرد هم زندگی خانوادگی اش محدود به یك كاناپه و یك تلوزیون است. خواننده از همان ابتدا در می یابد كه این رابطه محكوم به جدایی است. در فصل های بعد زن از قصه حذف می شود و مرد تنها و تنها تر می شود. جای همسرش را در ذهن، به فانتزی یك رابطه جنسی خالی از عشق با یك منشی جوان و خوش پوش می دهد. این فانتزی در ذهن او آرام آرام پررنگ می شود و جالب این جاست كه رو به خشونت می رود. منشی خیالی هر آن ظرافت و زنانگی خودش را از دست می دهد و مرد تبدیل به یك لمپن می شود.
آنچه گفته شد، خط اصلی داستان است. اما كتاب محدود به همین جریان نیست. در هر فصل دایره روابط پرسوناژ تنگ تر می شود. او سخت تر با اطراف ارتباط برقرار می كند. در ابتدا او حضور همسرش را از روی كاناپه زیر نظر دارد. با تلوزیون و فیلم ها ارتباط برقرار می كند. در فصل بعد به زیر لحاف می خزد و دنیا را از سوراخ آن می بیند. بعد شروع می كند به برقراری ار تباط تخیلی با وسایل سابق خانه. كم كم ارتباطش را با دوستان به ظاهر موفقش از دست می دهد. نمی تواند با همسایگانش تعامل سالمی داشته باشد. وسواس همسایه طبقه بالا و بی مبالاتی فردی كه ماشینش را جای او پارك می كند باعث شكنجه اوست. این ها مشكلات آپارتمان نشینی هستند. همه ما شاید دچار آن شده ایم. اما بحران داستانی از آنجا سرچشمه می گیرد كه شخص نمی تواند راه حلی برای آنها پیدا كند. نمی تواند به پیرزن وسواسی طبقه بالا بگوید كه فرشش را طوری پهن نكند كه جلوی منظره پنجره او را بگیرد. نمی تواند جای پاركش را پس بگیرد. در عوض دچار توهم می شود و در خیالات خودش میخ زیر چرخ اتومبیل همسایه مزاحم می گذارد. در آخر، دنیای او آنقدر كوچك می شود كه تن به برقراری ارتباط با جای قدیمی زخم در دستش می دهد. به آن شخصیت می دهد تا هم صحبتش بشود.
در ابتدای نوشته گفتم:ها كردن قصه تنهایی انسان است.
اجازه بدهید این كلیشه را اینگونه اصلاح كنم كه: ها كردن قصه حاد شدن یك اختلال روانی است.
البته تقصیرها همه متوجه خود فرد نیست. این طور نیست كه بخواهم به شخصیت داستان برچسب: روانی! بزنم و خودم را از شر این نوشته خلاص كنم. بر عكس عوامل محیطی زیادی انسان معاصر را به سمت این تنهایی راهنمایی می كنند. توهمات تزریق شده از طریق رسانه، تنها یكی از هزاران است. پیمان هوشمندزاده مردی را ترسیم كرده كه از همان ابتدا مشكل دارد. نمی تواند با همسرش ارتباط برقرار كند، دچار توهم است، حرف ها و دردهایش را در دلش می گوید و سعی می كند پیش خودش وانمود كند كه زیاد جدی نیستند. . . شاید او دچار عارضه: «جدی نگرفتن دنیا» و شاید هم: «زیادی جدی گرفتن دنیا» است. با این پیش فرض نویسنده، سیر سقوط فرد و در واقع «منطق داستان»، برای مخاطب قابل درك است. اما شایسته بود نویسنده عوامل ایجاد كننده این اختلال را موشكافانه تر بررسی می كرد. شخصا به عنوان یك مخاطب ترجیح می دهم به سمتی راهنمایی شوم كه بدانم چرا شخصیت دچار توهم است. كد هایی كه در مورد گذشته و كودكی داده می شود بسیار ناچیز است.
از من خواسته شده بود نگاه اجتماعی به ناهنجاری روایت شده در این كتاب داشته باشم. می توانستم ساعت ها بنشینم و نظریات جامعه شناسی را برایتان ردیف كنم. اما دیدم كه پیمان هوشمند زاده در واقع دغدغه بررسی جامعه شناختی شخصیتش را نداشته است. داستان شرح روحیات یك انسان تنها است كه ایده آل هایش را در ذهنش دنبال می كند و در نهایت هم بین خودش و شهر (كه نماد دنیای خارج از تخیل اوست) هاله ای ترسیم می كند و آخرین امیدها را برای بازگشت از بین می برد. باید بگویم كه ها كردن در ترسیم دنیای یك چنین فردی موفق عمل كرده است.