نوخسروانی یک قالب شعری ست، سه مصراعی و خاصّ زبان فارسی.
اگرچه ریشه در گذشته ی بسیار دور ادبیات ایران دارد، اما برای مخاطب شعرخوان امروز ناآشناست. این ناآشنایی به مخاطبان محدود نمیشود و این گونة شعری برای بسیاری شاعران نیز ناشناخته یا به عبارت بهتر فراموش شده است. اگر بخواهیم در مورد پیشینه و سابقة تاریخی خسروانی مطالعه کنیم، باید به آثار زنده یاد اخوان ثالث مثل «دوزخ اما سرد»، «بدعتها و بدایع نیما یوشیج» و نیز «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم» و همچنین مجموعه ی «خسروانی» سروده ی یارتا یاران (نشر ویدا، زمستان 83) رجوع کنیم...
از خوانندگان جان به دلیل آنکه ناگزیر شدیم نوخسروانی ها را زیر مجموعه ی چهارپاره ها قرار دهیم عذرخواهیم که در دسته بندی مطالب بخش شعر، چنین عنوانی وجود ندارد و باشد که این مطلب سرآغازی باشد برای افتتاح بخشی به نام «نوخسروانی» در لوح فرهنگ و ادب.
تا کرانه های جهان
پس کجاست آزادی؟
کلّ من علیها فان ...
وهم بردهی سکوت ها و سایه ها
در مسیر تندباد های خوابگرد
از امید تا کرانه ی گلایه ها
آه! واحهی شگفت بی زمان:
- مهربانی بدون چشمداشت ـ
خفته زیر قرن ها شن روان...
خاک ، پیر و خسته ... از بهار بی نصیب
رنگ ها ، درنگ های تیره روز
آفتاب و سبزه ، سرخ و سبزها فریب
خسته ام، کلافه ام،... و این سیاه صبح
بادها که از مدیترانه میرسند
تا بخوابم اشک میشمارم...، آه صبح...!
من پرنده ام ، تو حس سرد ریشگی
عاشقانه از مسیر دیگری گذشت
آه! ایستگاه آخر همیشگی
برف روی مو و شانه ام نشست
تق... تتق... صدای شاخههای خشک
کوک خوابهای کودکی شکست...
سایه در سکوت عصر ِ تیر ِ شاخه ها
نعره های مانده در گلوی بغض ، دیر
در مسیر بادها و جاده ها ... رها
توضیح این که آنچه درباره ی این قالب شعری دوباره احیا شده توسط آقای عباس نژاد و دوستان شاعر دیگر از جمله هیوا مسیح، خواندید به قلم خود شاعر بود در سایت سوره ی مهر. متن کامل را می توانید اینجا بخوانید.